یکی یه دونه من

...فقط برای عشقم پیمان

تمام حرف مجنون یک کلام است...

"نفس" بی یاد "لیلایم" حرام است...

سلام عزیزترین من...

سلام عمر من...

امروز قشنگترین روز زندگیمونه ها پیمانم...

9 ماه گذشت، 40 ماهم از آشناییمون گذشت...

"۹ ماهگیمون، ۴۰ ماهگیون مبارک باشه..."

واییییییییی خدا باورم نمیشه...

موندم چجوری طاقت آوردم اینهمه دوری روووو!!!!!

خدایا شکرت..

این چند روزم تموم بشه که دیگه عالی میشه...

پیمان من، بینهایت خوشحالم که روزای کنار هم بودنمون بسیار بسیار نزدیکه...

9 ماه از عقدمون گذشت...

به همین سادگی گذشت...

دور بودیم اما تموم شد...

داریم به روز عروسیمون نزدیک میشیم...

همیشه یادت باشه صدای گام های تو ضربان زندگی منه پیمانم...

بینهایت دوستت دارم،  دوستت دارم، دوستت دارم...

عشق همین خنده های ساده توست...

وقتی با تمام غصه هایت می خندی...

تا از تمام غصه هایم رها شوم...

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم تیر 1393ساعت 13:43 توسط م| |

"دوستت دارم تکیه گاه من , نمی دونی چقدر به وجودت و حضورت می بالم ..."

سلام عمر من...

امروز دو روز از هشت ماهگیمون میگذره...

با دو روز تاخیر هشت ماهگیمون مبارک عزیرترین من...

از سه شنبه شب تا جمعه ظهر پیشم بودی...

همون قدر از اومدنت خوشحال بودم که از برگشتنت ناراحت...

بهترین لحظه ها رو من کنار تو دارم پیمانم...

چرا این روزا تموم نمیشه...

واقعا برای کنار تو زندگی کردن لحظه شماری میکنم...

چقدر از اینکه کارامون داره مرتب و آروم پیش میره خوشحالم...

هر وقت میام خونه خوشگلمونو میبینم کلی تو دلم ذوق میکنم...

خونه ای که تا چند وقت دیگه آماده میشه برای با هم بودن من و تو...

خیلی خوشحالم که در کنار تو هستم و دستهای مهربون و گرم تو رو دارم...

8 ماه شد که ما اسممون تو شناسنامه ی هم برای همیشه اومده....

چقدر روز های خوبی داشتیم و خواهیم داشت عشق مهربون من...

باورم نمیشه به این زودی 8 ماه شد...

8 ماه هست که لبخند روی لبهامون جا گرفته ....

8 ماه هست که آروم میخوابم ...

زندگی من بینهایت دوستت دارم...

بهانه زندگیم

از صمیم قلب برایت آرزوی سلامتی می‌کنم و امیدوارم

قطار زندگی مشترکمان همیشه به روی ریل‌های خوشبختی حرکت کند  

8 ماهگی یکی شدنمان مبارک

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه هفدهم خرداد 1393ساعت 15:18 توسط م| |

امروز دلم واسه داشتنت پر که نه پرپر می زد...

واسه بودنت...

بغلت...

اينکه سرمو بذارم روی شونه ات و دستاتو فرو کنی لای موهامو بگی :

 مال ِ خودمی !

بعد ببينی که چه جوری با همين دو سه حرف ِ تو آروم می شم...

امروز دلم خيلی امنيت ِ تو رو خواست عشقم...

خیلی...

مهربونم، ۳۸ ماهگی آشناییمون مبارک باشه...

نوشته شده در شنبه بیستم اردیبهشت 1393ساعت 10:6 توسط م| |

سلام عزیزترینم...

به قول سهراب:کاش دانه های دلم همچواناری

پیدابود.تامیدیدی هردانه ,هزاردانه تورادوست میدارد!

امروز قشنگترین روز زندگیمونه...

دوشنبه 15 مهر سال 92؛

روزی که به هم قول دادیم برای همیشه کنار هم باشیم...

هوای همو داشته باشیم...

نزاریم آب تو دلمون تکون بخوره...

همدیگه رو دوست داشته باشیم...

امروز 7 ماه از اون روز بارونی تو محضر، کنار سفره عقدمون،تو جمع گرم خانواده هامون میگذره...

و چقدر خوشحالم که تو رو دارم...

چقدر خوبه تکیه گاهم تویی پیمان من...

خدا رو شکر که هستی...

خیلی دلم برات تنگ شده مهربون من...

ا زخدا میخوام که 70 سالگی ازدواجمون هم همینطور عاشقانه کنار هم باشیم...

۷ ماهگی ازدواجمون و ۳۸ ماهگی آشناییمون مبارک باشه عشق من...

تعهد به سند ازدواج نیست !

تعهد به رینگ انگشت دست چپ نیست !!

تعهد یه حسّیـــه تو قلب آدماست

و من با تمام حسم دوستت دارم زندگی من...

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 10:22 توسط م| |

تقدیم به تنها بهانه زندگیم
تولدت را با افتخار به داشتنت تبریک میگم...

سلام عزیزترینم...

عشق مهربون من تولدت مبارک...

چه روز قشنگیه امروز که مصادف شده با 6 ماهگی ازدواجمون پیمان من...

قول میدم سال بعد تو خونه خودمون برات یه جشن قشنگ و خاطره ساز بگیرم...

چقد این دو هفته به من خوش گذشت مهربونم...

چقد خوب بود هر روز تورو دیدن، تو رو داشتن...

انقد خوب بود که اصلا پای برگشتن نداشتم...

تمام وجودم پر شده بود از بغض و گریه...

از یادآوری تک تک لحظه های کنار تو بودن لذت میبرم و پر میشم از لبخند و دل خوشی...

چقد خوبه که تورو دارم پیمان من...

با این حال بازم خدارو شکر میکنم که 6 ماه پیش همچین روزی برای هم شدیم...

6 ماهگی ازدواجمون مبارک باشه همسر مهربون من...

ازخدا برات آرزوی طول عمر،سلامتی،موفقیت و رسیدن به آرزوهای قشنگت رو  دارم عشق من...

پیمانم عاشقانه دوستت دارم...

تولدت هزار بار مبارک...


در شب زیبای میلادت تمام وجودم را که قلبیست کوچک

در قالب قابی از نگاه تقدیم چشمان زیبایت می کنم

و با بوسه ای عاشقانه تولدت را تبریک می گویم...

آغاز بودنت مبارک همسر مهربون من...


نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 22:58 توسط م| |

در مسلخ یک روز تنگ نشسته بودم

خسته از تکرار این همه شب

خسته از تکرار  این همه درد

 تا که تو با دستان ِ مهربانت آمدی

و انگشتان پوسیده ام را در میان انگشتهایت مرور کردی

 شکل تازه ای از زندگی در خون و رگهایم جاری شد

و با مهربانی هایت دریا را در چشمهایم کاشتی

 چه روزها که از عشق بر جای ماند

و چه لحظه ها که عاشقانه با تو گذشت و ....می گذرد...

 ******

سلام عزیزترینم...

5 ماه از 15 مهر و سی و شش ماه از آشناییمون(3 سالگی) می‌گذره...

زیباترین لحظات برای جاودانه شدن،  آن روزی که تمامی وجودمون با هم شدن بود...
مگر می‌توان فراموش کرد آن دم را که پیمان جاودانه بستیم و آنرا به جشن و سرور نشستیم...

چقد پر بودیم از استرس و هیجان از شروع دوره جدید از زندگیمون...

پیمانم باورت نمیشه هر وقت به روز عقدمون فکر میکنم همش با دو سال قبل مقایسه میکنم و از یادآوری کنار هم بودنمون دلم پر میشه از شادی و شعف فراووووون...

خدا رو هزار بار شکر میکنم که روزای بی تو بودن، دور از تو بودن تموم شد...

چقد حسرت داشتیم که بعد از یه روزی که بینهایت به ماخوش گذشته باید از هم جدا میشدیم...

عمر من برای من باش و  برای من بمون...

من برای تو نفس میکشم و برای تو هستم...

5 ماهگی ازدواجمون و 3 سالگی آشنائیمون مبارک باشه عشق مهربون من...

زیباترین عشق را با تو لمس کردم...

گرمی عشقت را از من نگیر همسفر خوبم...

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 9:23 توسط م| |

همیشه هم دنیا بد نیست...

گاهی یک نفر

با نفس هایش

با نگاهش

با کلامش

با وجودش

با بودنش...

بهشتی میسازد از این دنیا برایت

که دیگر بدون او، بهشت واقعی را هم نمیخواهی...

دوستت دارم عشق من، پیمان مهربون من، زندگی من...

نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1392ساعت 13:17 توسط م| |

دوست داشتنت بوی باران می دهد...

همان قدر بی مقدمه ، همان قدر بی دغدغه...

فقط یادت باشد مثل باران مرا بی واسطه دوست داشته باشی !

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت 11:45 توسط م| |

تو نگاهت عشق ودیدم تپش قلب وشنیدم

توی جاده های احساس من به عشق تو رسیدم

تو کتابا عشق وخوندم عکس خورشید وسوزوندم

جای خورشید تو کتابا نقش چشماتو نشوندم

سلام مهربونم...

امروزم یکی دیگه از روزاییه که من با تمام  وجودم دوستش دارم...

روزیه که حاضرم یه روز از عمرمو بدم بازم تو اون لحظه ای که منتظرت بودم باشم...

روز سرد زمستونی که بخاطر دیدنت پر از اضطراب بودم...

بعضی اوقات میگم چی شد؟روزای سخت واقعا تموم شد؟یعنی الان بدون استرس میتونم بیام و ببینمت؟

خدارو هزار بار شکر میکنم پیمان من...

سی و پنجمین روز آشناییمون مبارک باشه عشق من...

پیمان میخوام بدونی که تمام زندگی منی...

اول و آخر حرفم، فکرم، جونم تویی...

امیدوارم آغوش گرمت تکیه گاه همیشگیم باشه عزیزترینم...

از اینکه بهم احساس امینت میدی ازت ممنونم همسر خوب من...

اینو بدون بینهایت بار دوستت دارم و بیقرار دیدارتم...

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 11:21 توسط م| |

همسر خوبم فضای سیـنـــه ام

را از بوی دل انگیز عشق عطرآگین کردی

می‌خواهم تا ابد در کنارم باشی و بدانی نبض من

بعد از عشق به خدا برای تو می‌تپد

************

  ۴ ماهگی ازدواجمون مبارک باشه عشق مهربون من...

***********

4 ماهه که همه ی آن انتظارها و دور از هم بودنها به سرانجام رسیده و ما با همه ی پستی و بلندیها ، شادی و غمها.. در کنار همیم بدون هیچ ترس و واهمه ای...

باورم نمیشه که 4 ماهه برای هم شدیم پیمانم...

خدا کنه که این چندماه هم بگذره و این دوری های کم و بیش تموم بشه برای همیشه و بریم زیر سقف خونه ی خودمون...

پیمانم، عمر من نمیدونی چقد حس خوبی داشتم وقتی داشتم خونه مون رو میدیدم...

تو ذهنم از ذوق تمام خونه رو پر از وسیله های زندگی قشنگمون کردم...

کلی تصویر خوب و قشنگ اومد جلو چشمم...

چه روزای پر از خوشبختی منتظرمونه مهربون من...

4 ماهگی عشقمون، یکی شدنمون مبارک باشه عزیزترین من...

بیشتر از همیشه دوستت دارم پیمان من، همسر من...

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت 13:15 توسط م| |

چقدر خوبه که تو هستی...
چقدر خوبه تورو دارم...
چقدر خوبه که از چشمات میتونم شعر بردارم...
تو که دلواپسم میشی همه دلواپسیم میره...



 

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 15:0 توسط م| |

موهایش را نوازش کن...

قبل از اینکه سفید شوند...

زن است...

با همه زن بودنش دوست دارد نوازشت را...

ولی باهوش است...

فرق ریا با صداقت را می فهمد...

نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1392ساعت 11:10 توسط م| |

دلتنگت که می شوم ‎
به عکست پناه می آورم ‎
خط به خط چهره ات را نوازش میکنم‎...
صدای دلنوازت درگوشم می پیچد‎...
می گویی دوستت دارم ‎...
به صورتت لبخند می زنم ‎...
و بساعت روی دیوار ملتمسانه نگاه می کنم ‎...
کاش زودترحرکت کنند این عقربه ها ‎
آنها نمیدانند من دلتنگ یارم...

************

عزیزترینم سلام...

امروز دقیقاً سی و چهار ماه از روز قشنگ دیدار من و تو، تو زمستون ۸۹ میگذره ولی با یه فرق خیلی بزرگ ....

اینکه سومین ماه کنار هم بودنمون رو تجربه میکنیم...

سی و چهارمین ماه آشناییمون مبارک باشه عشق من...

خوشحالم که هنوز به یاد اون روز هر ماه به هم یادآوری میکنیم و جز به جز اون روز رو یادمونه...

خیلی خوبه ها پیمان...از خدا همیشه میخوام که همیشه همین قدر محبتامون نسبت به همدیگه پر رنگ باشه...

آمیــــــــــــــن...

خیلی زیاااااااد دوستت دارم همسر خوب من...

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت 17:27 توسط م| |

دلتنگمُ، دیدار تو درمان منست...

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1392ساعت 12:11 توسط م| |

همسفر زندگیم وجود نازنین تو بهانه زیستن است

تو زیباترین حضور عاشقانه در زندگی من هستی

عاشقانه و بی نهایت دوستت دارم، بیش از آنچه تصور کنی . . .

سلام مهربون من...

پیمان من، عمر من، همه ی زندگی من سه ماهگی ازدواجمون و سی و چهارمین ماه آشناییمون مبارک باشه همسر من...

بابت داشتن خدا رو هزار بار شکر میکنم...

چقد خوبه که هستی پیمانم...

چقد خوبه که تکیه گاه خوبی مثل تو دارم...

وقتایی که بشدت دلم گرفته و دلتنگتم فقط شنیدن صداته که میتونه آرومم کنه بهترینم...

زمانایی که پیشتم اصلا دلم نمیخواد زمان بگذره یا لحظه ای ازم دور باشی...

همین که میری بیرون احساس میکنم غریبم،تنهام...

عاشقانه دوستت دارم...

عاشق زندگیمونم، عاشق خوشبختیمونم...

ازخدا میخوام که همیشه تنت سلامت باشه، برای من بمونی عزیزدلم...

زندگی یعنی همین امروز همین حالا...

یعنی در آغوشت تا همیشه تا فردا...

زندگی یعنی نگاه تو...

کوک کردن قلبم با صدای تو...

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 13:13 توسط م| |

وقتی که نزدیکی به من و احساسم
گرمی دستاتو به خوبی میشناسم
پیش تو ارومم وقتی دلم تنگه
قلبم واسه عشقت با دنیا میجنگه
چه حس خوبیه تو اینجا پیشم
وقتی میخندی من عاشق تر میشم
میخوام همه عمرم، کنار تو باشم
میخوام عاشقترین عاشق دنیا شم

 
     عشقـــــم    
تو رو دارم
چه خوبه دستامو تو دستات میزارم
عشقـــم تویی جونم
تا ته دنیا من با تو میمونم
عشقــــم تو رو دارم
چه خوبه دستامو تو دستات میزارم
عشقــــم تویی جونم
تا ته دنیا من با تو میمونم
عشقـــم تورو دارم
عشقـــــم تو رو دارم

وقتی که اینجایی زندگی شیرینه
تو حتی اخماتم به دلم میشینه
تو نبودت عشقم میدونی دلگیرم
دوری ازت سخته
نباشی میمیرم
تو همه دنیامی با تو خوبه حالم
من به این احساس رویایی میبالم
تو هستی و قلبم قدرتو میدونه
عشقی که بین ماست تا ابد میمونه...

*********

بینهایت خوشحالم که سه شنبه میام پیشت یکی یه دونه من...

مثل همیشه برای دیدنت لحظه شماری میکنم عزیزترینم...

بینهایت دوستت دارم پیمان مهربونم...

نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1392ساعت 13:22 توسط م| |

مهربـــــان مـــــن ،

تو لبخندت را بیــــاور

من شعر تـــازه دم می کنم

می نشینیـــم

و گپ می زنیـــم...

 ******************

سلام مهربون من...

شب یلدای امسال رو کنار هم بودیم...

این یعنی بهترین اتفاق زندگی ما بعد دو سال انتظار...

هرچند که ما بخاطر دوری راه مجبور شدیم زودتر شب چله داشته باشیم اما شب یلدای امسال برای من بهترین شب بوووووووووود...

یه دنیا از تو وخانواده ت ممنونم...

بابت بودنت، بابت آغوش گرمت، بابت همه ی مهربونیات ازت ممنونم زندگی من...

همه ی لحظه های پاییزیت، پر از خش خش آرزوهای قشنگ...

پیمان من، خیلی زیااااااااااااااااااااد دوستت دارم...


نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392ساعت 14:32 توسط م| |

تو که باشی بس است... 

مگر من جز “نفس” چه میخواهم ؟
نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1392ساعت 7:35 توسط م| |

بگذار در گوشت بگویم

” میـــخواهــمــــــــت ” …

این خلاصه ی،

تمام حرفای عاشقــــانه دنـــیاست …!!!

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1392ساعت 8:2 توسط م| |

به پاکی قلبت سوگند بدون طنین زیبای صدایت نمیتوانم زندگی کنم...

تا دنیا باقی است عاشقانه دوستت دارم...

همسر خوبم ،پیمان مهربونم با وجود پر مهرت و نگاه گرمت دنیایی از پاکی و صفا برایم به ارمغان آوردی...

خوب من برای توصیف مهربانی‌هایت واژه‌ها یاری نمی‌دهند...

چرا که تو خود قاموس مهربانی هستی...

و من خوشحالم که ماهی دیگر بر عمر زندگی مشترکمان افزوده شد...

معبود را شاكرم كه در تلخيها كنارم بودي و  شاديها را به كامم

شيرين تر كردي...

***************************

*******************

همین الان  که تو نیستی و من دارم برات می نویسم دلم واست خیلی تنگ شده...

 واسه خندهات،واسه آغوش مهربونت , واسه بوی نفست ،واسه نوازشت،واسه چشمای خوشرنگ و پر از محبتت...

نمی دونم چی بگم که بتونی احساسمو درک کنی و بفهمی که تا کجا دوستت دارم...

به خاطر همه خوبیهات دستات رو میبوسم و قشنگ ترین روز زندگیمون 

(۲ ماهگی ازدواج و ۳۳ ماهگی آشناییمون) روبهت تبریک میگم یکی یه دونه خوشگل من...

از خدا برای خوشبختیمون و برای سلامتی همسر خوبم طول عمر و سلامتی میطلبم...

بر من مباد بی توماندن،بی توبودن،بی تو خفتن ،بی تو رفتن...

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1392ساعت 13:15 توسط م| |

زن جنس عجیـــــبی ست...
چشم هایش را که می بنـــــدی...
دید دلــــش بیشتر میشود!
دلش را که میشــــکنی...
بـــــاران لطافت از چشم هایش سرازیــــــر...
انگـــــار درست شده تا روی عشــــق را کــــــم کند !!!

بینهایت ،بی اندازه دوستت دارم پیمان مهربونم...



نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1392ساعت 11:0 توسط م| |

ناگهان چقدر روزد دیر می شود...

پیمانم،عمر من، یکساعت پیش پیشم بودی...

هنوز به رفتنت، به بدرقه کردنت عادت ندارم...

عادت ندارم به اینکه تو اتوبوس باشی و من شاهد رفتن اتوبوس باشم...

چقدر دوریت سخت تر از قبل شده برام...

چقدر دلم گریه میخواد اونم با صدای بلند...

دلم میخواد روز،ماه، سال زودتر بگذره و زودتر کنار تو باشم...

چقدر این دو روز خوش گذشت بهم...

از ته دلم خوشحال بودم از اینکه پیش منی...

الان فقط دارم به دیدن دوباره ت فکر میکنم مهربونم...

آقا پیمان من، خیلی زیاد دوستت دارم...

نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1392ساعت 14:23 توسط م| |

یه اصل تو روابط عاشقانه وجود داره که نباید هیچوقت فراموش بشه:

اگرتنهاست، سایه اش باش...

اگر میخواهد گریه کند شانه اش باش...

اگر خوشحال نیست خنده اش باش...

اگر به شما احتیاج دارد ،همیشه برایش باش و بمان...

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1392ساعت 12:7 توسط م| |

امـشبـ هـیچـی نـمے خـوآهـم !
نـه آغـوشـتـ رآ
نـه نـوازش عـآشقـآنـه اتـ رآ
نـه بـوسـه هـآے شـیریـنتـ...
فقـطـ بـیـآ
مےخـوآهـم تـآ سحـر بـه چشـمـآن زیبــــایتـ خیـره بـمــآنـم
هـمیـن کـآفـی استـ
بـرآے آرامـش قلبـــ بــی قـرآرم
تـو فقـط بـیــآ . . .

انقد دوستت دارم که آخرشو نمیدونم کجاست پیمان مهربونم...

نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1392ساعت 9:44 توسط م| |

یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر...

همین که دستت رو آروم بگیره.....

یه فشار کوچیک بده.....

این یعنی من هستم تا آخرش.....

همین کافیه....!

بیصبرانه منتظر ۴ شنبه ام برای دیدنت مهربون من...

نوشته شده در شنبه دوم آذر 1392ساعت 11:30 توسط م| |

هیچکس مثل تو نیست...

وقتی آغوش می شوی و زمستانی ترین غم ها در گرمای مهربانی ات ذوب  می شوند...
وقتی بوسه می شوی و گونه هایم را مهمان می کنی به بارش شکوفه های بوسه...
وقتی واژه می شوی و از دوست داشتن می گویی...

حتی بهشت هم
بی تو جهنمی است برای دل عاشقم...
اما جهنم در کنار تو برایم از بهشت نیز خوشتر است...
تو که باشی همه ي رنگها زیباست...
خزان بهار میشود و دوزخ ، بهشت برین...
و آسمان دلم آبی آفتابی...

پس همیشه باش تا من باشم پیمان خوب و مهربونم...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 11:0 توسط م| |

لبخند که میزنی
پر میشوم از
بهانه های خواستنت
پر میشوم از طنین خوش
صدای نفسهایت
و
زمزمه های در گوشی !

 **********

نمیدونم ازکدوم روز بگم...

از 15 مهر  ۱۳۹۲ یا 19 اسفند ۱۳۸۹...

چون هردو روز برام بهترین روزه...

پر از خاطرست...

شروع یه عشق بزرگ و جاودانه...

روزی که خدا یه جوره دیگه بهم نگاه کرد...

روزی که خدا لطفشو شامل حال من کرد و  پیمانمو بهم داد...

خدارو هزار بار شکر میکنم...

15 مهر روزیه که پیمان همیشه کنار هم بودنمونو بستیم...

19 اسفندم روزیه که فهمیدیم میتونیم برای هم یارو همسر باشیم...

یک ماهگی ازدواجمون مبارک باشه همسر خوب من...

بینهایت خوشحالم که امشب داری میایی پیشمون یکی یه دونه من...

تمام این دو هفته رو که ازت دور بودمو لحظه شماری میکردم تا 4 شنبه برسه...

برای دیدنت، بوسیدنت، آغوش گرمت بدجور بیقرارم عزیزمهربونم...

کاش این چند ساعتم زودتر بگذره و ببینمت...

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1392ساعت 10:43 توسط م| |

امروز آرزویم این بود...
صبح باصدای زنگ در بیدار شوم
پستچی باشد...
برایم با پست سفارشی بسته ای رسیده باشد
کاغذ را امضا کنم و بسته بزرگ را تحویل بگیرم
در را ببندم و بسته را باز کنم...
تو در آن باشی زندگی من…

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1392ساعت 9:0 توسط م| |

دیوونگی یعنی:

عکسشو تو گوشیت هی نیگاه کنی...

واسه بار هزارم...

انگار تا حالا ندیدیش ...!

بوسش کنی محکم مث دیوونه ها!!

بگی خو آخه دلم همش یه ذره میشه برات ...

بغض کنی و اشکات بریزه ...

شمارشو با ذوق بگیری و با لبخند قشنگش بگه جـــانــــــم...

 

 

نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 14:56 توسط م| |

وجود تو تنها هدیه گرانبهایی بود

که خداوند من را لایق آن دانست...

و هدیه من به تو نازنین قلب عاشقی است

که فقط برای تو میتپد...

عاشقانه و صادقانه دوستت دارم همسر مهربونم...
نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1392ساعت 9:59 توسط م| |


Design By : Night Skin